از دور پرچین های خانه ها  به چشم می خورد تابلو کوچکی ده زیبای مرا به شما معرفی می کند وبا سادگی خودش  به میهمانی بی ریایی می برد که که در آن پدر بزرگ را پایه بالایی کرسی نشسته می بینی واز هر چه آپارتمان وآهن وشلوغی پای به درون جایی آرام می گذاری ودر چارقد سفید زیبای مادر بزرگ  محو می شوی .لبخند زیبای پدر بزرگ ودود چپقش تورا به عالم رویا می برد و بوی  صداقت تمام قد برایت یک ارزش والا می شود . قوری چایی که دسته اش را چینی بند زن بیست سال پیش بند زده واستکان های کوچولو بسیار تمیز  تورا به صرف چای با  سادگی تمام دعوت می کند . و آرام آرام به سوی غروب می روی صدای زنگوله گوسفندان روستا از خرابه ها پشت خانه ما به صدا در می آید و امروز روستا بایک آبگوشت خوشمزه وچند داستان قدیمی تمام  می شود